| نهم : اساسا ما چه می خواهیم |
| ساعت ٥:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ |
|
بحث "چشم سوم" که می شود، کشش ها و جاذبه های زیادی را همراه خود دارد. اغلب تصور می کنند چشم سوم چشمی است که برتری نگاه مادی خواهد داد و پرده ها از میان می روند و چیزهایی خواهیم دید که قبلا نمی بینیم. از یک نگر این حرف درست و از نگاه دیگری غلط است. بگذارید بحث را در چند زمینه پی بگیریم که مقدماتی است بر اولین مطلب این بلاگ. دو سوال " چرا پیامبر داریم؟ و انتظارمان امروزه از دین چیست ؟" از این بحث باقی ماند که در مطلب بعدی بحث خواهیم کرد. |
|
| هشتم: پدر،پسر و روح همه در رمضان |
| ساعت ٦:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤ |
|
امروز 15 رمضان، مصادف با ولادت حسن بن علی (علیه السلام) بر عاشقان و ره روان اسلام و حق و حقیقت مبارک باد. خواستم در مورد زندگی حضرت نکاتی بنویسم، دیدم مطالب زیادی گفته شده، و در مورد این بنده مخلص خدا نوشتن کار بس دشواری است. به این فکر افتادم که چند روز دیگر مصادف با شهادت حضرت علی (علیه السلام) است. و شب قدری در پیش است که به گفته قرآن "تنزل الملائکه و الروح فیها " است. خوب پدری به نام علی، پسری به نام حسن، و روح که در این ماه می آید. گفته اند که مژده تولد حسن بن علی (علیه السلام) را جبرئیل بر پیامبر آورد و اسم زیبایش را هم او به رسول الله گفت. آمد و از محک ولایت او سخن گفت. توجه کنید که علی (علیه السلام) یار و برادر پیامبر بود و بعد از پیامبر گرایشاتی که به ایشان بود براساس همین بود (غیر از یاران صدیقش). اما وقتی علی علیه السلام در این ماه به شهادت رسید و به رستگاری رسید، پسرش امامت اسلام را بعهده گرفت در حالی که او صرفا نوه پیامبر بود. اینجا بود که حسن بن علی (علیه السلام) شد تنهاترین سردار. اینجا بود که محک اصلی پذیرش ولایت خدا صورت گرفت. گرچه قبلا در سطحی دیگر برای پدر بزرگوارش چنین شرایطی پیش آمد. ولی این محک جدی تر بود و عده ای که به علی به چشم صحابه ارشد پیامبر می نگریستن از دور فرزندش رفتند و غربالگری صورت گرفت تا یارانی بمانند که بعد ها در حادثه عظیم عاشورا صادقانه، دنیایی را حیرت زده کردند و آن شدند که خدا در وصفشان گفت " فتبارک الله احسن الخالقین". این بحث این نتیجه را دارد که این وظیفه سنگین غربالگری بردوش حسن بن علی (علیه السلام) افتاد. اگر چه به عقیده من او مظلوم ترین ائمه بود. او که همه دار و ندارش را بر سر این غربالگری گذارد و به تک تک وصایای پدر عمل کرد، با صورتی محمدی و سیرتی علوی رفتارش چنان تاثیر گذار بود که بی شک عاشورایی نبود اگر حسن (علیه السلام) این گذشتها را نداشت. متاسفانه وقتی به ایشان قرار است پرداخته شود بحث های حاشیه ای چون صلح با معاویه و شهادت ایشان بدست همسرشان به میان می آید و تو گویی سخنوران ما فراموش کرده اند که این صلح و آن شهادت بر سر چه بود. چرا دیده نمی شود جهاد اکبر حسن عزیز (علیه السلام) که چگونه یاران تک تک از دورش می رفتند و او مخلص در دین باقی ماند. یارانی که علی را امام می دانستند و او را فقط نوه پیامبر می پنداشتند. اینها در دلهایشان دچار کوری شدند. ندیدند حقیقت حسن را. حقیقتی که در نیمه ماه مبارک رمضان پای به زمین گذاشت. در دامن فاطمه و اولین کثرت از حوض وحدت کوثر فاطمی بود. او مردانه ایستاد و نصیحت کرد یاران بی وفا را. و آنان که شنیدند البته رستگار شدند. ماه رمضان، ماهی است که علی در آن گفت" بخدای کعبه که رستگار شدم". حرف عجیبی است از او. کسی که دروغی بر زبان نیاورد. قسمی به ناحق نخورد. و این چنین شایسته و زیبا قسم یاد کرد رستگار شدم. چه کس دیگری این ادعا را می تواند داشته باشد؟ با این یقین. و چه لحظه ای بود، آن هنگام که تیغ سرش را شکافت و درد در پیکرش دوید و هر انسانی در این شرایط به درد و آینده فکر نمی کند و علی، قدر شب شد و به این فکر کرد که چه کرده تا الان و الان که زخمی کاری بر او زده شده در کجا ایستاده. در محراب عبادت و با زندگی پاکیزه و این شمشیر انگار هدیه ای بر تن زندگانی او بود که تقوایش به حد اکمل رسید و فرمود : رستگار شدم. سوال: روح که بود؟ در ماهی که پسر کوثر از دامن وحدت به سوی ارض مملو از کثرت پای می آید، ماهی که علی، کسی صالح واقعی است رستگاری خود را سوگند می خورد. در این ماه که کتاب جلیل قرآن به سوی پیامبر و امتش نازل می شود، روح کیست که همراه با ملائک می آید؟ در آیات سوره بقره کمی دقت کنیم، خدا چقدر برای فرستادن کتابش ارزش قائل است. کتاب های بنی اسراییل و عیسویان. ببینید که با بزرگترین نعمتشان، چه کردند. و بعد خدا به مسلمانان اخطار می دهد که شما با قرآن این کار را نکنید. کتابهای آسمانی چنان ارزش دارند که بر قلوب با ارزش نازل می شوند تاصادقانه و بی کم و کاست به مردم گفته شود. ارتباط با موجودی برتر خود دارای زمینه های فسادی است که اگر غیر از پیامبران بر این کار وارد می شدند ، خرافه ها و مسائل پستی به مردم داده می شد. در همین سوره بقره خدا می فرماید : به موسی گفتیم 30 شبانه روز (40 شبانه روز) به کوهی برو و دعا کن و تزکیه نفس کن تا بر تو کتابی نازل کنیم. عیسی روح الله هم که چنان روح پاکی داشت که آماده بود ، اما در شبی که او شبهای قبلش در عبادت بود بر او کتاب نازل شد. رسول ما هم همینطور. و آن شبی است که هیچ کس آن را مقدس نساخته. هیچ اتفاقی در آن رخ نداده که مقدس باشد، جز اینکه تمام تقدس این شب از سوی خداست. خدا در این شب کتب را نازل کرده و گوشزد کرده که این شب است که "از هزاران ماه برتر " است و در این شب، و به حرمت قداست این شب که همه قداست وقت و زمان آن از سوی خداست، او، مالک کل شی، بر ما انسیان منت نهاده و کتابش را نازل کرده تا قوانینش را بدانیم، رشد کنیم و نمانیم. اما این شبی که خدای متعال آن را عزیز کرده و که آنرا درک می کند، با شبهای دیگر متفاوت است. دری است از سوی آسمان که باز می شود. عجبا که کلام در این زمینه می ماند. و بحق"ما ادراک ما لیله القدر". پیامبران در این شبها صاحب کتاب شدند و ما پیامبرانی هستیم که کتاب را داریم. این کتاب را در این ماه و ماههای دیگر خوانده ایم و عمل کرده ایم. اما در این ماه چه می خواهیم ؟؟ بر می گردم به سوالم از روح. این روح کیست؟ آیا او همان مامور ویژه خداست که روح ما آدمیان را کنترل می کند و وجه تسمیه اش نیز هیمن است؟ یا او کار دیگری دارد. اولا او فرشته درگاه خداست. زیرا با "واو" عطف او و ملائک در یک رتبه آمده اند. بنگرید که در این شبها قرْآن نازل شده ، و واسطه فرستاده شدن قرآن باید فرشته مقرب درگاه خدا باشد. و آن روح است. در حدیث است از پیامبر اکرم، که تا قیامت شب قدر هست. (تفسیر المیزان ذیل آیات سوره قدر). اما او کتاب منزل را آورده پس کجا و برای چه می آید ؟ ا او می آید تا به پیامبران با کتاب و ارواح آنها سر بزند. ببیند چقدر "قدر " دانسته اند این کتاب عزیز را. او می آید و ارواحمان را بررسی می کند که چه تغییری کردیم . در این مهمانی خدا، او پیشخدمت مخصوص ذات اقدس اله است. "لقد خلقنا الانسان فی کبد" انسان را در سختی آفریدیم. و آیا برای او دوچشم قرار ندادیم؟ و یک زبان و دو لب؟ و او را به خیر و شرش "هدایت" نمودیم ولی او از آن گردنه مهم بالا نرفت (سوره بلد). روح می آید ببیند چه کسی از گردنه بالا می آید و "چشم سوم" خود را فعال می کند. او دو چشم دارد که خدا را ببیند، زبان دارد که دعا کند و از خدا برای کوچکترین حرکتش التماس کند و لب دارد که دهان را به اختیار ببندد و باز کند و با قرآن و کتب دیگر هدایت شده . و او در گردنه ی ایمان مانده است. مانده که فقط کتاب را بی معنی و مفهوم می خواند، مانده که هیچ اسیری آزاد نمی شود، مانده که یتیمان همچنان بی سرپرستند. روح می آید تا در این شب ما را و "قدر" قرآن را در ما بسنجد. وای بر ما اگر قدر ندانیم. وای بر ما که ندانیم چه شد که علی (علیه السلام) گفت رستگار شدم و از این گردنه گذشتم. وای بر ما که نفهمیم حسن (علیه السلام) چرا تنها در گردنه ماند و بقیه خسته از او دور شدند. این روح می آید به کسی که در این گردنه ایستاده و منتظر ماست و ما انتظارش را می کشیم گزارش ارواحمان را بدهد. به او بگوید که اینها غربال شده اند و منتظر قیام عاشورایی تو هستند. عرضه می داریم یا حجت بن الحسن ادرکنا. آقا جان این گردنه ها برای ما سخت است. به خدا ما دو چشم بیشتر نداریم. دو گوش و یک زبان و دولب. همه اش هم در راه شما می دهیم. اما اینها شده وسیله دنیای ما. آقا از این ملائک بخواهید درهای آسمان را به ما نشان دهد. ما نجدین را دیده ایم، اما در این گردنه گیر کرده ایم. یاری امان کنید تا به این انتظار پایان دهیم و عاشورایی خلق کنیم برای عدل و قیام شما. صل الله علیکم و علی آبائکم و علی فاطمه الزهرا. ادرکنا ادرکنا ادرکنا. آقا به روح بگویید به پیشگاه خدا عرض کند بر ما صبر کند و حلیم باشد.ما رشد می کنیم. ما در این گردنه نمی مانیم. ما قدر قرآن راخواهیم دانست. ما هیچ کودک بی سرپرستی را ترک نخواهیم کرد وبار سختی را از دوش انسانهای دیگر بر می داریم. یا بقیه الله، ادرکنا در پایان دعای از صحیفه سجادیه : بار الها همانطور که روزهای این ماه تمام می شود نعمتت را برما تمام کن و چون از عمر ماه کم می شود از گناهانمان کم کن و در روز عید فطر ما را عیدی تزکیه نفس عنایت کن. در شبهای قدر ، التماس دعا
|
|
| هفتم: گر بر سر نفس خود امیری مردی |
| ساعت ۱٢:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧ |
|
بیاییم با عمق دید بیشتری به مسئله رمضان از دیدگاه دینی خودمان بپردازیم. درباره رمضان، فواید و کارکرد آن، سخنهای بسیاری رفته و بعضی از آنها توضیح واضحات است. قصد ندارم حرفهای تکراری بازگو کنم . برای همین چند حوزه را مشخص می کنم و سعی می کنم از دید بالاتری به این مسائل نگاه کنیم، مخصوصا اینکه خوانندگان این بلاگ همه از چشم سوم فعالی برخوردار هستند. فلسفه وجود رمضان چیست؟ رمضان چه فرق اساسی با دیگر ماهها دارد؟ مقایسه آن در سایر ملل و در نهایت توشه ما از ماه مبارک رمضان چه باید باشد؟
فلسفه وجود رمضان چیست : در این باره سخنهای پر مغز و جامعی بیان شده است اما چه خوب است از جهات دیگری هم به این ماه نگاه کنیم. به زندگی یک درخت نگاه کنید. هر روز زیر آفتاب و باران و برف می ایستد. روزی اش را خدای متعال از آسمان فرو می ریزد و همه حیاتش در دست ذات متعالی اوست. هیچ گاه کسی شنیده که درختی شکایتی کند و سال بعد میوه ندهد؟ خیر. درختان مانند سایر اجزاء طبیعت و کائنات در کار خود صادق هستند و مطیع امر پروردگار جهانیان. حال رمضان را در نگر بگیرید. برای یک ماه خداوند به انسان گوشزد می کند که می توانستیم تو را به شیوه ای بیافرینیم که در ساعات و وقتهای مقرر روزی بخوری. و چه جای گله و شکایت برای تو بود؟ جزاینکه برای همین نعمت هم باز باید شاکر می بودیم. در رمضان زندگی نباتی را تجربه می کنیم، تا جزئی از طبیعت و کائنات شویم. معنی و مفهوم هدف آفرینش را درک کنیم. آن معنی بلند چیزی جز"اطاعت از الله" نیست. نگاهی به قرآن بیاندازید. آیات در کلیتی که دیده می شوند، دائما بر اطاعت از خدا تاکید دارند. چقدر سخن گفتن خدا با فرشتگان زیباست وقتی فرشتگان می گویند چرا انسان را آفریدی؟ و خدای متعال به آنها اسماء حسنی را به ایشان القا می کند و بعد می گوید چه می دانید ؟ عرض می کنند: خدایا ما چیزی جز آنچه تو به ما گفتی نمی دانیم و علمی نداریم. و بعد خدا رو به انسان می کند و انسان اسمای الهی را "تفسیر" می کند. این روح عالیه ای که خداوند به انسان داده تا صفات و اسما الهی را به منسه ظهور برسانیم و اینکار جز با اطاعت انجام پذیر نخواهد بود. در اوایل سوره بقره خداوند داستان قوم بنی اسرائیل را می گوید که چطور بهانه می گرفتند. چطور خواستار کتابی شدند و هنگامی که موسی 40 شبانه روز رفت تا عبادت کند و آماده دریافت وحی منزل گردد، اینان گوساله پرست شدند. قرآن ذکر می کند چطور عالمان نصرانی و یهودی سخنان خود را جای سخنان خدای متعال قرار دادند و چطور لباس کفر بر جامه ظاهر دین کشیدند. جای اطاعت و عبادت، به مستحباتی روی آوردند که نه در دنیا آنها را کارساز خواهد بود و نه در آخرت. خدای متعال می فرماید اینها از کتابهایشان هیچ ثمری نبردند و شکر نعمتش بجای نیاوردند. می فرماید ابراهیم را به بلایا گرفتار کردیم و او فقط برای اطاعت ما صبر کرد و جز به فرمان ما کاری نکرد. و این دین حنیف ابراهیم است که وقتی محمد (ص) آمد گفت : دین ما، دین وسط و تعادل است، و دین ما دین ابراهیمی است. این حرفها زده شد تا قدر نعمت قرآن دانسته شود و عمل به دستورات خدای یکتا تنها دستور زندگی مسلمانان قرار گیرد. رمضان، ماهی است در برگیرنده تمام این معنا. مانند یک ایستگاه پمپ بنزین است، که ماشین فکر انسان به آن می رسد و دوباره سوخت گیری می کند. دوباره برای اطاعت در طول سال آماده می شود. نزول قرآن در ماه مبارک رمضان هم برای همین است. که قرآن خدای نکرده از اصل زندگی ما دور نگردد. عمل به فرامین قرآن، درک منطق والای قرآن و قدم نهادن در راهی که آیات به ما نشان داده. نه اینکه در طول سال قرآن روی تاقچه هایمان باشد. شب قدر قرآن را به چشمانمان می کشیم و می گوییم بار الهی قدر دان این نعمت بزرگ تو هستیم و ثمرات این نعمت را بر ما، در امر طاعت و اطاعت از خودت بیشتر بگردان. رمضان چه فرق اساسی با بقیه ماهها دارد : غیر از مسائلی از قبیل در قل و زنجیر بودن شیطان و ماه مهمانی خدا ثواب های این ماه عظیم که حقیقتا فرصتی است برای اهل دل، که به اسماء حسنی بپردازند و رشد کنند، چه فرق دیگری با ماههای سال دارد؟ ماهی که در آن لب بر طعام می بندیم و نشان می دهیم امر، امر مالک آسمان ها و زمین و جانهاست، فی نفسه دارای مزایایی است. وقتی وارد گود اطاعت می شویم، و هدف اصلی خلقت را پی می گیریم، درهای حکمتی به سوی ما باز می شود، چشم سوممان بیدار می گردد، که تا قبل از این نبوده. دقایق این ماه فرصتی است برای فعال شدن چشم سوم. چشم حیات و چشم بقا. این فرصتها بدست عامل زمان در حال نابودی است. و باید قدر دقایق را دانست. این معنی بسیار بالاست که آشکارا دست به اطاعت از خدا می زنیم. گویی تمرینی است برای آخرت. در اینجا دلم می خواهد فریاد بزنم " یا ایها المسلمون" در چه جای زیبایی ایستاده ایم. همگی سر بر آستانش گذاشته ایم. یک تمرین از بقا در کنار قدرت مطلق کونین. "و ما ادریک لیله القدر" این درک را دریابید. این لیله القدر از روز اول رمضان شروع می شود و در شب نزول قرآن به اوج می رسد. نمایش اطاعت. بیاد آرید روزی که آدم و حوا در بهشت در اطاعت خدا بودند و روزی می خوردند و فهم معانی داشتند. در هر ماه رمضان به این درک اگر دست نیابیم، اگر وارد بهشتی نشویم که آدم و حوا بودند فرق اساسی این ماه با ماههای دیگر را در نیافته ایم. خداوند متعال بخاطر یک اطاعت نکردن ما را به اینجا آورده است و پرده های دنیا چنان ما را محصور کرد که عده ای از ما عصیان کردن و کافر شدند و عده ای راه اطاعت در پیش گرفتند و ابراهیم و محمد و عیسی و موسی ونوح (صل الله علیهم اجمعین) شدند. شدند محمد مصطفی که آدم در خواب هم نمی دید مقام فرزندش به جایی برسد که از جبرئیل بالاتر رود و به مرز تاریکی و روشنی، به مرزی ادراک، به کتاب یقین برسد. دوستان و گرامیان این فرصت هنوز برای ما باز و محقق است. از خطرات و بلایا نترسید که همه به امر اوست و دل به او بسپارید و در دریای حوادث شنا کنید تا درک معانی حسنی داشته باشیم. در این ماه درختانی را که خدا گفته نزدیک نشویم، بهتر می شناسیم و تمرین می کنیم تا یکسال بر این اطاعت مداومت کنیم. این ماه نزول قرآن در آن بوده. بی شک بزرگترین نعمت خدا به بنده اش. مبادا و دور از ما که در مستحبات و نوافل بمانیم و از قرآن غافل شویم که خدا هیچ قولی به هیچ گروهی نداده و اگر شکر نعمت بجای نیاوریم از دست خواهیم داد. در دینمان راسخ باشیم. درستکار باشیم. این جمله معروف را آویزه گوش کنیم " بهشت را به بها بدهند و نه به بهانه". همانا بهشت عمل به قرآن و تقوی است. فرق این ماه این است که سعادت نزول قرآن و درک دنیا از این نعمت در آن قرار گرفته. اگر داریم که ثواب خواندن قرآن در این ماه چندین برابر است، ای دوست، این ثواب یعنی بهتر فهمیدن قرآن، بهتر عمل کردن آن و بیشتر مطیع بودن. در این ماه چون لب از طعام بسته ایم و دغدغه های هوی و هوس نداریم، و در رحمت خدا باز است درک ما از آیات بیشتر می شود. آنقدر قرآن و مفاهیمش را بخوانید تا وقتی در این ماه می خوابید، فکرتان قرآنی باشد و خوابتان عین ثواب. آیا ملت های دیگر هم ماهی برای روزه گرفتن دارند: بله. همانطور که قرآن هم می گوید بر کسانی قبل از ماهم واجب شده بود. بر یهودیان ، بر عیسویان بر پیامبران. اما صیام و روزه ما تفاوت هایی دارد. برای آنها در ماهی که روزه می داشتنند، درک دیگری از هستی و خدا بود. برای ما درکی استوار بر آیات شریفه وسیره نبوی. این ماه برای ما ماه قرآن است و ماه اطاعت که هیچ کدام بر دیگری مقدم نیست و هر دو عین هم هستند.. در سایر ملل روزه گرفتن نوعی عهد با خدا، نذر، و یا اجرای دستور خداست. اما همه معانی در آن نبوده. صرفا یک طعام نخوردن بوده و بی شک موجب رحمت الهی نیز می شده. اما در اسلام، روزه گرفتن، با نماز خواندن صحیح است. روزه گرفتن با صداقت اجین است. روزه با تمامی اصول فطرت سازگار می شود و یک روز روزه داری، گشنگی و تشنگی نیست که چون خدا فرمان داده اجرا شود. بلکه عهد و میثاقی است که تمامی فرامین خدا را رعایت کنیم و به این انسان فراموش کار یادآوری کنیم در طول سال روزه دار باش و از اینکه خدای متعال این اجازه را داده که از شهوات و نفسانیات و غذاها در هر وقت از شبانه روز استفاده کنی، شاکر باشی. توشه ما از ماه مبارک رمضان چیست :این را در بین حرفهایم در بالا گفتم اما برای نتیجه گیری عرض می کنم اول اطاعت. اطاعت جامع و کامل از فرامین خدا. بازگشت به بهشت جدمان آدم و عرض توبه به خاطر نزدیک شدن به آن درخت (نه به حضور بلکه به درک از مفاهیم). عالم شدن به اسماء حق و تفسیر آنها. اینکه بدانیم این اسما فقط اسمهای دانسته ما نیستند. اسامی هستند که در چشم سوم ما معروفند و ما غافل از حکمت پنهان خویش هستیم. شکر نعمت قرآن، و عمل به قرآن. فهم قرآن. و اجرای واجبات و اصل دانستن آنها و در کنار آن مستحبات.
***
پروردگارا، در این ماه عزیز، دلهای همه ما را به قرآن نزدیک بفرما. نکند به راه قوم عیسی و موسی برویم. نکند چون پیامبرمان نیست، امام زمانمان در غیبت است از اصول مغفول بمانیم. خدایا این ماه معانی گسترده است و روح ما هنوز بزرگ نیست. عرض می داریم " رب الشرح لی صدری" و سینه فراخ می خواهیم تا درک کنیم این شبها و جزو درک کنندگان "ما ادریک لیله القدر" باشیم. پروردگارا در آن هبوط ، از عالم معنا به عالم اجسام، درگیر رنگ ها شده ایم، فراموش می کنیم مرگ شتابان به سویمان می اید تا باز به معانی برگردیم. الهنا و ربنا ما را تنها مگذار و دستمان را بگیر. پروردگارا بر ما صبر ببار و پایمان را در دینمان استوار گردان و بر کافران و هواها پیروزمان گردان. پروردگارا، ای رحمن و ای رحمت واسعه قلوب ما را مملو ازعشق جمالت، پرتو جلالت بگردان تا مبادا جزو کسانی باشیم که از اطاعت تو سر باز زنیم. ای خدا، به قیامت اعتقاد داریم، به آخرت و روز حساب. با تک تک سلولهای بدنمان می دانیم که رفتنی هستیم. می دانیم که در مقابلت سر افکنده ایم. روحمان را متعالی کن تا با توشه مناسب به درگاهت در آییم و باقی عمر بی نهایتمان را تماما در راه تو، در راه عبادت تو، و در راه اطاعت تو بگذرانیم.
التماس دعا |
|
| ششم : نام بلند حسین علیه السلام |
| ساعت ٩:٥۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳ |
|
مدتی هست که می خواهم در مورد مسئله "زمان" بحث گسترده ای را شروع کنم. اما به مناسبت شب میلاد حسین بن علی(ع)، بد ندیدم این مطلب را بنویسم که البته مقدمه ای بسیار عالی برای بحث زمان می باشد. وقتی نوبت نوشتن در مورد حسین بن علی(ع) فرا می رسد، تنها جایی است که رو سیاهی به جوهر نویسنده می ماند. در مقابل یک قطره قرمز از خون حسین بن علی(ع)، اگر دریاها را مرکب کنیم و مطلب بنویسیم باز هم جوهر ما روسیاه در مقابل این عظمت می باشد. به در خور موضوع وبلاگ و همچنین نظر شخصی ام مطالب را در چند حوزه مایلم پی بگیرم. اول: چرا حسین بن علی(ع) ؟ دوم: نقش تاریخی عاشورا و مساله زمان، سوم: مقایسه حسین بن علی(ع) و دیگر اسطوره های تاریخ چرا حسین بن علی (ع) باید دوردانه عالم بشریت شود. عقیده من این است که روزی که پروردگار انسان را آفرید و به فرشتگان و مقربین فرمود تا به انسان سجده کنند، و از او پرسیدن دلیل آفرینش او چیست و خدا فرمود من به چیزی آگاهم که شما آگاه نیستید، اشاره به قضیه عاشورا دارد. جایی که ابلیس ابا کرد و گفت من سجده نمی کنم و موضوع قسم او، همگی حول این قضیه بود. ادعای بزرگی است. برای شکافت این موضوع به اقتضای وقت و حوصله این بلاگ، می گویم هر خالقی، نمایشگاه ارائه محصولات خود در حد خود می کند. پروردگار عالم، صحنه عاشورا را بوجود آورد تا نمایشگاهی از انسان کامل، که پیامبر نیست، وحی بر او مستقیما نازل نشده، و تحت تعلیمات و فرامین خدای متعال بوده و به مقام بالایی دست پیدا کرده را در معرض دید همه مخلوقاتش قرار دهد. در طول اعصار و قرنها حوادث کشته شدن انسانهای مظلوم، کسانی که بر حق بودند و عده اشان کم بود و در مقابل رژیمهای سفاک و پرقدرت کم نبوده، اما هیچکدام جایگاه تاریخی عاشورا را ندارد. برای خداوند متعال زمان معنی ندارد و روز عاشورا عین روز خلقت بوده و همه مخلوقاتی که بر ادم سجده کردند در حال مشاهده این انسان کامل بودند. مخلوقات در روز عاشورا به جایگاه حسین بن علی(ع) قبطه می خوردند که اینگونه آزموده می شود و این جایگاه رفیع را در نزد محبوب عالمیان داراست. در این روز خدا به بشر خود بالید. از آنطرف شیطان هر چه داشت انجام داد. سپاه مخالف امام را نمی گویم. آنها که خیلی وقت بود یار شیطان بودند، در آن روز هجمه های شیطان بر امام حسین و یارانش بیشتر بود و عالمیان ناظر. شاید روزی بود که شیطان از خدا خجالت کشید و در درون نفس خود به اشتباه خود از تعظیم نکردن در مقابل این موجود خاکی و گلی پی برد و آرزو کرد ای کاش این اشتباه را نکرده بود. در این روز شیطان با تمام تجربه خداپرستی اش، و با تمام تجربه اش در مقابل انسان ها به کارزار با حسین بن علی(ع) آمد. خواست تا کمی دل پسر فاطمه دارای غش شود و قدمی بردارد، سخنی بگوید، پلکی تکان دهد که در او خدا نباشد. اما او هر چه تلاش کرد با ندای الله اکبر حسین بن علی(ع) رو به رو شد. خواست دل 72 تن از یارانش را بلرزاند که قدمی غیر حق و غیر ولایی بردارند اما هر چه کوشید نتوانست. در مقتل ها هست که موقعی که شمر بر صدر پسر پیامبر نشسته بود و داشت گردن می برید، آخرین زمزمه های امام این بود که به اسلام دعوت می کرد، در چنین شرایطی هم او هدفی جز تسلیم شدن مردمان در مقابل خدا نداشت. بیاییم معیاری از انسان کامل و مد نظر خدای متعال که لایق تعظیم همه مخلوقات است را از این حادثه برای خودمان تعریف کنیم. "تسلیم" در برابر ذات الهی و دعوت همه موجودات و مخلوقات به "تسلیم" در برابر او. این انسانی که نامش حسین بود و این معیار را داشت، روحش آنقدر از خود دور و آنقدر به خدا نزدیک شده بود که جز ذات او را از دیدن او نمی دیدی. یعنی تعالی بی چون و چرا روح. بیایید فکر کنیم، او آنقدر به خدا معتقد بود، و آنقدر همه را به تسلیم در برابر او فرا می خواند که در دید ما او روحش، همان روحی بود که خدا در او دمیده بود. ما حسین را نمی بینیم. ما در این جسم خاکی متوقف نمی شویم و از نام بردن از حسین فقط خدا را به خاطر می آوریم. حال نقش تاریخی عاشورا و حرکت حسین بن علی(ع) چه بود ؟ خوب همگی از نقش احیای دین محمد (ص) بدست این حرکت با خبریم و در این زمینه بحثهای بسیاری هست که دعوت می کنم در کتابخانه ها به آنها بپردازیم. اما یک دید و نگاه دیگری به این موضوع حائز اهمیت است. ببینید، پیامبر احیا کننده توحید و فضائل اخلاقی در سیر تاریخ بود. در این زمان اروپا، آسیا و همه جا مغلوب بی اخلاقی بود. در ایران، روم و چند کشور متمدن تر کمی اخلاق وجود داشت که معمولا بدست ظالمان زیر پا گذاشته می شد. بعد از محمد مصطفی (ص) این اخلاقیات نابی که پیامبر ارائه داده بود،چشم این تمدن ها را گرفت، و آنها مکارم اخلاقی را از دل تاریخ خود بیرون کشیدند تا با دین جدید مقابله کنند. این شد که رشد اخلاقی اروپا بعدها شکل گرفت. در تمدن ایران اسلام نفوذ زیادی داشت و آن مکارم اخلاقی بوسیله اسلام اورده شد. اما حرکت حسین بن علی (ع) فارغ از مسائل پیرامونی (نظیر ناتمام گذاشتن حج، رفتن به سوی کسانی که نامه بیعت داده بودند و کشته شدن همه آنها در یک روز) و واقعه عاشورا، آتشی بود به برگهای خشک اخلاق که اسما در بین مردمان مسلمان رواج پیدا کرده بود. بعد از واقعه عاشورا هنوز دسته بندی های علوی و اهل سنت رخ نداده بود، بنابراین کسی به دید گرایش مذهبی به آن نگاه نمی کرد. چه انسانهایی که بعد از آن متحول شدند. چه انسانهایی که بیدار شدند. این حرکت اسم این مکارم اخلاقی را که پیامبر زنده کرده بود به نام "اسلام" برای همیشه متقارن ساخت. توحید با نام عاشورا جاودان شد. و جهاد به عنوان بزرگترین نماد توحیدی اسلام در همه جای عالم سایه افکند. اگر چه در زمان پیامبر، علی (ع) و حسن بن علی(ع) جهادهایی صورت گرفته بود اما اصل شناخت جهاد بعد از ماجرای عاشورا بود. اینجا بود که دل ستمگران لرزید و عزت ستمدیدگان بیدار شد. "مرگ باعزت بهتر از زندگی بی عزت" شد شعار دلهای کشته شده از ستم دیگران. "اگر دین ندارید آزاده باشید" شد راهکار و راه دوباره اندیشی کسانی که به اسم دین و خرافات سرکوب می کردند. اینجا مسئله ای رخ داد. "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا".ما تا بحال 4 بعد هستی را شناخته ایم. طول و عرض و ارتفاع (آلات مکان) و زمان. این جمله حادثه را نه تنها فرا مکانی می کند، بلکه فرا زمانی می کند. در بحث زمان حتما به این موضوع خواهم پرداخت و هویت زمان و بعدچهارم و رابطه اش با بیداری و چشم سوم بیان خواهم کرد. فقط در مورد این جمله باید گفت که این نشأت گرفته از همان ویتیرن الهی است. روزی که به انسان سجده شد. یعنی روز عاشورا. روزی که خدا را بشر آمیخته با هوس از بشری مثل و مانند خود شناخت. خواستم مطالب زیادی در این باره بنویسم. اما باور کنید و خدا را شاهد می گیرم که قلم یاری نمی کند. موضوع در حد قلم نیست. اگر چه قلم زیباست، اما اینها را با دل بخوانید، مطمئنما چشم بیدار، و چشم سوم شما برای شما روایتی خواهد گفت که هیچوقت آن را ندیده بودید. مسئله آخری که دوست دارم در باره اش بگویم، مسئله اسطوره هاست. سالها در همین سرزمین برای سیاوش گریسته می شد. سالها رستم را برای کودکان و جوانان می خواندند که عزمشان جزم شود و در مواقعی که باید تصمیم بگیرند شجاع و با درایت عمل کنند. در چین و آسیای شرقی از این اسطوره ها به وفور یافت می شود. در اروپا اسطوره های این چنینی را کلیسا سوزاند و دیگر اثری از آن نماند و حال اروپا دست به دامن هملت ها و شجاع دل ها و ارباب حلقه ها و ... شده تا یک حس عالی را به نسل نو خود انتقال دهد. اما در تاریخ واقعی ما حادثه ای رخ داد که با خون مطهرترین فرد از دید ما سیراب شد. صحنه پردازی عالی خدا، افکت های تصویری بی نظیر که هر حرف حسین بن علی(ع) همچون وحی از نادیده ها و ناشنیده های وجدان آدمی را بیان می کند و در ذهن لانه می کند بهره برده ایم. براستی که امام خمینی درست گفتند که " این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است". این مراسمی که هر سال ما برگزار می کنیم، سیاه پوشی برای حق، عزا داری برای آنکه ای کاش ما در رکاب ایشان بودیم، همه و همه یک مدرسه و یک حج برای ما مردم شیعی است. هر سال تازه می شویم. هر سال بالاتر می آییم و این برکت خون پاک سیدالشهدا است. به این فکر کنید هر سال آن فرشتگان که در عالم بی زمان هستند در کنار پروردگار خود منتظر انسانهای کاملی هستند که خدا وعده ایشان را داده " ثله من اولین و ثله من الاخرین" (گروهی اندکی از اولین ها و گروه اندکی از مردم آخر زمان) .حسین علیه السلام با مرکب قرمز و پاک خود و با قلم کلام و عمل خود، نامه ای جاودان برای تاریخ نوشت که همیشه این نامه رو سپید است و مرکب های ما مشکی است و در قبال این نامه روسیاه. اسطوره های زمینی، درست است که بعضا درس اخلاق و غیرت و درایت می دهند، اما اسطوره ای اسلامی و واقعی به نام مبارک حسین و پسر او و خاندان او و اصحاب او ، درس توحید، اخلاق، و هدف آفرینش را می دهند.
میلاد امام حسین، امام زین العابدین و حضرت عباس علیهما السلام مبارک باد
کلمات کلیدی: حسین (ع)
|
|
| پنجم: وحی و اتمام رسالت |
| ساعت ۱:۱٤ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩ |
|
مسئله ای که همیشه ذهنم را درگیر کرده این بوده که چرا پیامبر نبی آخر شد. چرا او ختم رسولان بود. مگر بشر دیگر نیاز به انذار و بشارت دهی نیست؟ چرا ارتباط بندگان با پروردگار به صورت رسمی تمام شد. در شب مبعث پیامبر قصد دارم کمی در این باره عقیده خودم را بیان کنم. وحی چیست؟آیا تا کنون به شما وحی شده است؟ آیا وحی تمام شده است؟ وحی ارتباط خدا با بشر برگزیده است، که حکمت او متجلی است و صفات اخلاقی در او در حد کمال است، و این ارتباط حاوی مطالبی است که پیامبر یعنی همان شخص برگزیده پیش از آن نمی دانسته. این مسئله اخیر از آنجا قابل بحث است که دانسته های بشر از روی علم و تجربه و آزمون و خطاست. اما دانسته های وحیانی از هیچ منبع این چنینی سرچشمه نمی گیرد. و به علم انسانی ما بعید است انسانی از مکاشفه در احوال خود، به علم و دانایی خاصی برسد. اما وحی دقیقا این عمل را انجام می دهد. گاهی پیامبران با خدا وارد مکالمه شده اند، و جواب به صورت وحی گرفته اند. حتی در مورد تجلی خدا در مقابل موسی هم بحث وحی وجود دارد. وحی یک ارتباط روحانی است، که خالق روح، در آن می دمد. آیا تا کنون به شما وحی شده است ؟ به عقیده من به صورت مستقیم خیر. گاهی به دل شما چیزی می افتد، و کاری می کنید، یا در تصمیم گیری ها، راه خوب را از بد تمییز می دهید، اما این وحی نیست. این دانستن نیست. و این قدرت تشخیص است. مثل آن است که کسی قبل از اینکه دیپلم بگیرد لیسانس گرفته ولی این لیسانس مدرک دکترا نیست. این در منطق، تالی است که بر مقدم، مقدم شده. و بنا به اصل حذف مقدم، مقدم تالی را حذف کرده. به این الهام می گویند. یعنی شخص بدون دانستن مطلبی (که پیش شرط تشخیص است) دارای قوه تشخیص می شود که جزو عنایات حضرت دوست است که فرمود: بعضی را بر بعضی دیگر برتری می دهیم. و همه کارها به خواست اوست. اما آیا وحی تمام شده؟ خوب همه ما می دانیم محمد مصطفی صل الله علیه و آله، آخرین منتخب خدا بود. قبل از پاسخ به این سوال، بحثی درباره ختمیت رسول دارم و آن این است که رسول اکرم آخرین رسول بود چون کمالات انسانی بوسیله خدا کاملا تبیین شده از طریق وحی به او نازل شده بود، و گذشتگان هم تبلیغ این ارزشها را داشتند و هدف خدا، برپایی جشنواره ای از مخلوقات به نام انسان است که بر باقی مخلوقات اشرف است و این اشرفیت از دیدگاه و شناخت او نسبت به خداست. هدف خدای تعالی در حدیث قدسی که فرمود : "من گنج پنهانی بودم، مخلوقات ( یا انسان) را آفریدم تا مرا بشناسند" کاملا مشخص است. و انسان با وحی که بر محمد(ص) نازل شد، توانایی رشد دادن کمالات نفسانی خویش را دارد. اما برگردیم به سوال. بنده عقیده دارم خیر، وحی تمام نشده. این رسالت و برگزیده شدن شخصی برای بشارت و انذار تمام شده و حالا دوره مسولیت بشر آغاز شده. دوره ای عجیب. تنها دوره از حیات بشری که وحی مکتوب شده و این خواست خدا بوده و الا محقق نمی شد. در این وحی می خوانیم : " ن و القلم و ما یسطرون" . چه چیزی در قلم مسطور شده که اینگونه خدا به آن قسم می خورد ؟ ابلاغ وحیانی تمام شده، اما ابلاغ حروفی و قلمی آن تازه شروع شده. به مبارزه طلبی قرآن فقط از دید حقانیت قرآن نیست بلکه از این دیدگاه هم مطرح است که این حروف، از جنس حروف شما نیست و حروفی است حاوی وحی. اینجا معجزه بودن قرآن را نمی خواهم اثبات کنم. به زبان خودم می گویم: پشت هر حرفی از قرآن دنیایی از انرژی روحانی از خالق روح نهفته است که وحی گونه بر جان آدمیان می نشیند. یک بحثی که اینجا کردم بحث عرفانی حروف است. یکی از بزرگان مشایخ از اهل سیر و معرفت مرحوم عارف کامل حاجی میرزا جواد ملکی رضوان الله علیه، در کتابش اسرار الصلوه در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم به حسب اسرار حروف "پس از آنکه روایتی از کافی و توحید و معانی از عیاشی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرموده است: باء به معنای بهاء خدا است و سین به معنای سنای خدا است و میم به معنای مجد خدا است " میگوید:من می گویم از این روایات و دیگر روایات که در ابواب مختلف رسیده است معلوم میشود که عالم حروف، خود عالمی است در مقابل همه عوالم و ترتیب آن عالم نیز با ترتیب حروف مطابق است.... (1) نتیجه : قرآن کلامی فرای متن آن است. متن و دستورات آن بسیار حائز اهمیت است و قرائت آن بسیار مهم. اصلا اساس نامگذاری قرآن هم همین است که خوانده شود و صرفا برای شب احیا روی سر گذاشتن نیست. حروف عالمی دارند، مانند عالم اعداد( که در بحثی جدا پیرامون عالم اعداد بحث می کنم) و آیات بر اساس عالم عارفانه حروف سازمان یافته و با خواندن هر آیه قرآن وحی بر شما نیز نازل می شود. البته این وحی یکجا بر نبی اکرم نازل شد. و ما همان وحی را در قالب حروف معجزه آسا (متافیزیک) می خوانیم. تاثیر این کار، القاء دانسته ای است که پیش از آن نمی دانستیم. و در دستاوردهای درجه چندم آن پذیرش الهام است. وحی چشمه جاری و نورانی است از سوی قادر متعال که در قرآن برای مرحله تازه بشری پیش بینی شده است و هرکس از این چشمه بنوشد، به دریای زلال انبیا و اولیا وارد می شود. بعد از ختم رسول، خواننده های این وحی، عاملان به آن خود هر کدام نبی هستند و از سوی خدا، چون سخنشان سخن خداست و وحی جاوید الهی است. شخصیت پیامبر قبل از دریافت وحی کامل بود، اما با دریافت وحی اکمل شد. شخصیت ما نواقص زیادی دارد، اما با دریافت وحی (قرآن) به کمال مطلوب می رسیم و چه بسا انسانهای خودساخته که خود را به شخصیت پیامبر نزدیک کردند. البته انسانهایی نیز بودند که از آل این پیامبر بودند و نحوه نفوذ این وحی در یک انسان که پیامبر نیست را به رخ عالمیان کشیدند. و بی جا نبود که دو یادگار پیامبر کتاب خدا و عترت ایشان بود. در پایان این بحث، لازم می دانم که این نکته را صراحتا عرض کنم که برای گشایش چشم حکمت، چشم سوم ، کمال و یا هر چه اسمش را می گذارید، کلام فرامادی قرآن حکیم لازم است. کافی است روزی یک آیه را در زندگی بکار ببرید، آنگاه اگر درهای حکمت به روی شما باز نشد، به من ایراد بگیرید. (1) صفحه 41 کتاب تفسیر دعای سحر، تالیف مرجع بزرگ شیعی آیت الله العظمی روح الله موسوی خمینی، ترجمه سید احمد فهری
کلمات کلیدی: وحی
|
|
| چهارم: خوبی، بدی، توبه و جایگاه انسان |
| ساعت ۸:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٥ |
|
یک بحث عمده ای وجود دارد که آیا انسان توبه کار، یعنی کسی که کار بدی کرده و بعد پشیمان شده، با کسی که از ابتدا خوب بوده است یکسان است، مقام بالاتری دارد(بهتر است) یا در مقام پایین تری است (بدتر است). برای پاسخ به این مطلب باید چند نکته را متذکر بشوم. اول اینکه مقیاس ما چیست؟ مغازه ای را در نظر بگیرید که فردی دو کارگر دارد. یکی از کارگران یکبار دزدی می کند. ولی دومی سرش به کار خود است و بسیار پاک دامن. فرض کنیم عواملی مثل آشنا بودن، فامیل بودن و کارایی هم در بین این دو مطرح نباشد و هر دو در یک سطح هستند. خوب در اینجا فرد پاک در نگر صاحب کار انسان بهتری است. چون رتبه بندی ما بر اساس این بوده که هر دو مساوی هستند و بعد می گوییم این یک خصلت مثبت بیشتر از آن یکی دارد و یا آن یکی، این خصلت را ندارد. پس در صورت پیشفرض مساوات این امر بدیهی است. اما فرض کنیم کاری که فرد خطا کار در عالم مغازه انجام میدهد خیلی مفید فایده تر از آن یکی است و چون توبه کرده گاهاً جایگاهش بالاتر هم هست. پس اگر دو انسان مساوی پیدا کنیم و یکی توبه کار باشد و دیگری از ابتدا پاک، دومی ارجح تر است. دوم اینکه در سخن بزرگان، از مرتبه اخروی و مقیاس "قرب الهی" سخن به میان آمده است. خدای متعال می فرماید :« فمن یعمل مثقال ذره خیر یره و من یعمل مثقال ذره شر یره » یعنی حساب کوچکترین اعمال را خدا برای عدالت و جزا دارد. حال فردی که از ابتدای زندگی معصیتی نکرده با انسانی که دچار معصیتی شده آیا یکی است ؟ جواب "مسلما خیر" نیست. البته این تعداد افراد معدود هستند. برمی گردم به بحث قرب الهی و ملاک اینکه کسی که نزدیک تر به خداست برایش بهتر است و یا به قول خود قرآن درون رحمت الهی است. سوال پیش می آید که وسایل قرب الهی چیست و نزدیک شدن به وی آیا نزدیک شدن مادی است؟ پاسخ بنده این است که وسایل نزدیکی به خدا، برگرفته از سیره پیامبران و اولیا خدا، این است که گوش به حرف او باشیم و جز او از کسی نترسیم و پا جای پای عدل او بگذاریم. یعنی هیچ حقی را ناحق نکنیم و هیچ ناحقی را حق نگیریم (بنا به توانایی هر فرد) و رضای مردم را نیز در نظر بگیریم. تقوا پیشه کنیم از اموری که سبب دوری از وسیع شدن دید می شود. فرو رفتن در لذاتی که درد بی دردی بر نهاد آدمی می نهد و باقی مسائل که در حوزه این بحث نیست. حال آیا نزدیک شدن به ذات اقدس الهی نزدیک شدن مادی است ؟ مقامی در قرآن و دعاهای ما به او اشاره شده که نامش "مقام محمود " است. یعنی مقام مورد ستایش. که این را بشر می تواند بدست آورد. سلسله نزدیک شدن به خدا، یک صف و یک مقیاس متری نیست. در فضاهای متریک و توپولوژیک، فاصله تعریف خاص خود را دارد، اما در مورد آفریننده این فواصل اوضاع فرق می کند. یک دنیایی را در نظر بگیرید که موجودات در عرض هم نیستند و در طول هم هستند (مثال معروف نوشتن که کار دست است؟ یا فکر؟ یا خودکار). در این فضای طولی جایگاه آدمیان و نوع مخلوقات بر اساس شناخت به ذات اقدس الهی تعریف می شود. مقام محمود را به کسی می دهند و مقام بنده را به شخص دیگر. دارنده مقام محمود در قرب الهی است ولی دیگری کمی دور است. اما همگی در خوان گسترده رحمت الهی هستند و در فیض او. هر کسی بهره ای می برد و به خود می افزاید و معنای السابقون السابقون اولئک المقربون تجلی پیدا می کند. با این اوصاف، بنده ای که کاملا پاک بوده و درجه شناختش در حد درجه شناخت یک توبه کار نیست در مقام دیگری قرار می گیرد اما این به معنی برتری وی نیست. بلکه در عظمت و گسترش روح معنی پیدا می کند. وقتی به مزار بزرگی می رسید، در عظمت روح او واقف می شوید و می ایستید و زیارت می کنید و نه در برتری او. آنجا هم همین امر هست. اما نکته حائز اهمیت این است که افراد توبه کار معدودی پیدا می شوند که برتر از پاکان همیشه باشند. علت آن است که پاکان، به دلیل صدق رفتاری و عملی، در امتحانات سخت تری بوده اند، و توفیق های الهی بیشتری نصیبشان شده و کسی که زمانی را از عمر به معصیت گذرانده ( که معصیت ها همه در ریشه غفلت از یاد خدا مشترک هستند) توفیق کمتری یافته. و بیشتر برای جبران تلاش کرده. اگر چه ممکن است فرد توبه کار، تلاشش گسترده تر شود و توفیق الهی بیشتری کسب کند که " من الله توفیق". پس گناهکارترین مخلوق نیز بعد از توبه لایق مقامهای بالاست اگر عزیزعالم بخواهد. "یعز من یشا و یزل من یشا". البته بحث توبه کردن و نوع خوبی ها و نوع بدی ها مطلب و توانی جدای از این بحث می طلبد. نتیجه اینکه: شخصی که دائم پاک بوده و از امتحانات سربلند بیرون آمده، فرصتهای بسیاری برای خودسازی و شناخت داشته که بسته به تلاشش محقق شده و فردی که توبه کار است، فرصتهای کمتری (شاید) داشته و بستگی به تلاشش نصیب می بیند. اینکه بگوییم کدام بهتر است و یا آن یکی کمتر است صحیح نیست. از دید انسان تسلیم شده در برابر حق که مسلمان می خوانندش(یعنی تسلیم شده)، همه انسان ها قابل هدایتند، و همه خوب هستند و با حسن ظن به آنها نگاه می کند. قضاوت هم با خدای یگانه است. تلاش این است که مقامی بدست بیاوریم تا در نور او بیشتر ذوب شویم. چو جان پاک در حد کمال است / کمال از تن طلب کردن وبال است چو من پروانهام نور خدا را / کجا با خود کشم کفش و قبا را (پروین اعتصامی) |
|
| سوم: بیشتر ببینیم (2) |
| ساعت ۱:۱٩ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٤ |
|
- محمد قطب در کتاب روش تربیتی اسلام، به این امر اشاره می کند که عواملی که با آن سر و کار داریم یا حسی است و یا غیر حسی. حسی را با پنج حس اولیه درک می کنیم که از آن به خرد یاد کرده امور غیر حسی را با روح. در امور فرا حسی او عقیده دارد قلب، مغز تپنده روح است. او قلب را به تاری (وسیله موسیقی) تشبیه می کند که هر سیم و تار آن با دو میخ بر روی وسیله نصب شده . و هر یک از این میخ ها صفتی در دل انسان است. بیم وامید، مطلوب و نامطلوب، واقعیت و تخیل و ... . او عقیده دارد انسان با عقل خود بر این تار می نوازد و آنرا کوک می کند. و در نواختن مسلما به میانه هر سیمی فشار وارد می شود و از هر حسی درست و بجا استفاده می شود. اما این سخنان در باب معرفی قلب و چگونگی رشد آن مطلوب است. حال این حضور قلبی که از آن سخن می گوییم چیست؟ به عقیده من، این حضور ناشی شده از خرد است. یعنی با تامل به تمام حسهای درونی قلب، و نوع استفاده از آن، چگونگی بینش از خدا و یا جهانبنی او را شامل می شود. وقتی می گوییم فلانی حضور قلب دارد، یعنی صفات قلبی او در تعادل است و شناخت او از معبود و دنیا یک شناخت افراطی و یا تفریطی نیست و به "حق" با چشم "حقیقت" می نگرد. - حضور قلب وقتی مهم می شود که بینش آدمی به محیط ساخته و پرداخته خدای یکتا را شامل می شود. اینگونه بگویم که دیدی که از دنیا دارد ( به معنای عام) و فارغ از تحلیل های فکری و عقلانی و فقط بر اساس حکمت (خرد) چگونه است. یعنی همان که گفت : آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. یک حضور قلب که در تعادل کامل است درون اشیا را می بیند. باطن افراد را می نگرد و پشت دیوارها را عیان می بیند. زیرا درکهای حیاتی او با درکهای معنوی او در قلب او آمیخته است و چشم دلش رو به حقایق باز می شود. البته اینجا واضح است که دیدن آنور دیواری که از آن می گوییم یک امر پیشگویی یا جادو نیست. بلکه یک فهم عمیق از پیرامون است که وسعت دید را فراهم کرده. قانونی نور را بیاد بیاوریم که نور در مسیر مستقیم حرکت می کند. انیشتین و دانشمندان بعد از او اثبات کردند که جاذبه تاثیری در حرکت این نور دارد و امروز می دانیم که نور را می توان خم کرد. کار کرد چشم انسان وابسته به نور است، اما دیدن فرای ماده از یک انحنای این چنینی حاصل نمی شود و برعکس از یک نور مستقیم به دل و جان و عقل است که فرای جسمی دیده می شود و نیت ها روشن می شود. این نور را ما در احادیث و روایات نوری از جانب ذات حق می دانیم و چه بسا بر این نور قانونی در عالم باشد که کشف آن مستلزم کشف بسیاری از نادانسته های بشری است. مثل قانونی برای به تعادل در آوردن احساسات و غیره. البته گامهای ابتدایی در منطق فازی در این زمینه انجام شده است اما راه به اندازه همه اعدادو یا حتی کمتر، همه اعداد بین صفر و یک ، دور و دراز است. نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که با توجه به این دو مطلب که بحث کردم، دید هر چه بیشتر، نیاز دارد به اولا تسلط بر قوای حسی و درکی و به تعادل در آوردن آنها. و بعد حضور قلب با توجه به مطالب بالا. از این رویکرد، دید وسیعی خواهیم یافت و البته برای دیدن نیات و آنطرف قیل و قالها ، نیت صادق شما در این زمینه از اساس حکمت به شمار می آید زیرا که اگر صرفا راهی برای دیدن بیشتر را در پی بگیریم به جادو و ... می رسیم و از اصل به اسباب تنزل پیدا می کنیم. مثل آن است که تلسکوپی در دست داشته باشیم و ما در خلقت چنین ابزاری بمانیم و اصل دید را فراموش کنیم.
کلمات کلیدی: حضور قلب
|
|
| دوم: بیشتر ببینیم(1) |
| ساعت ۱٢:۱٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٢ |
|
در مورد دیدن و قوه باصره، گفته ها زیاد است. در مورد چشم های برزخی، چشم های استثنایی که دور را می بینند و یا پشت دیوار ها را شنیده ایم. همچنین همه شنیده ایم که چشمان سخن می گویند و به عبارتی نشان از شخصیت یک فرد دارد. حال سوال اینجاست که اینها چطور پیش می آید. خداوند در قرآن، بحث بینش بیشتر را در عوامل بسیاری می داند و اهل بصیرت (یعنی دیدن) را جز انسانهای با حکمت می داند. یک مبحث گسترده در مورد "دیدن متعالی" از نگر قرآن، سیر کردن در زمین و مطالعه تارخ است. سیر کردن در زمین، همان بازدید از تمدن هاست. که مستلزم آموزش زبان است. تنها هنگامی که چند حرف از زبان دیگری را می آموزید، دریچه ای از دنیایی جدید با نگرش آنها قوم به دنیا، به سمت شما باز می شود. جستجوی فرهنگی دانش حکمی شما را افزایش می دهد و سپس باعث دیدی فراتر از هر چیز می شود. و البته در این میان مطالعه تاریخی نوع نگرش آنها به دنیا، سمبلها و قهرمانان هر قوم و نژادی مکمل این دید است. با انجام این مراحل و تجربیات شخصی شما، نگاه شما به افراد نگاهی جامع است و نه صرفا نگاهی محلی. حال سوال پیش می آید که با این رفتار به چشمهای فرا مادی دست پیدا می کنیم یا خیر؟ پاسخ این است که اگر هدف دسترسی به اینگونه چشمها باشد، خیر و یالااقل تجربه کاملی نخواهد بود. زیرا هدف وسعت بصر ودید باید باشد و نه کسب مهارتی فرا مادی که ، فرا ماده با مهارت کسب نمی شود، و اگر بشود در حد یک مرتاض ریاضت کشیده باقی می ماند. قوه بینایی راباید به دیدن فرهنگها و تاریخها و مطالعه در احوال اقوام عادت داد تا "فکر انسان" تحلیلی جامع داشته باشد. هر چند اینها بر روی حکمت تاثیر دارد، ولی برای دید حکیمانه باید چند مرحله دیگر در نظر داشت. پاکی چشم، جز اصول است. اینکه چشم پاک چیست خود بحث گسترده ایست، اما در یک تعریف مختصر، دوری از بی حرمتی ها که بی مسولیتی را برای فکر پدید می آورد، و دیدن همه جوانب یک مسئله است. حال این بی حرمتی که از آن می گوییم چیست؟ منظور چیزهایی است که سطح فکر را در شهوت، یا در حسرت ، طمع و یا در صفاتی اینگونه پایین فرو می برد، و بعضا بی مسئولیتی در دیدن را فراهم می کند و به اصطلاح چشم دزد می شود. یعنی درکی که وسعت یافته، آفتی پیدا می کند به نام حسرت. در این هنگام حجابی بر چشم می افتد که از حسادت و حسرت پدید آمده و این باعث می شود جوانب یک مسئله خوب دیده نشود. اکنون چه کنیم تا بیشتر ببینیم : اصول بالا همگی پیش شرط بود. در روایت است از امام معصوم که حدیث قدسی است که فرمود: خداوند چشم و گوش و زبان انسان با تقوا می شود. اگر به زندگی بزرگان هم توجه کنیم تقوا (پرهیز داشتن از بی حرمتی هایی که بالا وصفش رفت، با حساسیت فراوان) بزرگترین راز بینش این بزرگواران است. شخصی پیش مرحوم آیت الله بهجت رسید و گفت چطور بیشتر ببینم، ایشان گفتند: از حرام دور باش و از اموری که در آن شک داری پرهیز کن و به خوبی ها واجباتت زیاد بپرداز، خدا یاری ات می کند. برای اینکه بحث طولانی نشود، باقی این مطلب را در پست سوم بلاگ خواهم نوشت.
کلمات کلیدی: بصیرت
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |



